تبليغاتX
گريز
گريزي از ميان ...
وقتشه که نمايش خودمون رو شروع کنيم، خيلي ساده است. مي تونيم يهو از توي رختخواب و يه معاشقه يا وسط يک تصادف نمايش رو شروع کنيم. مهم اينکه شروع کنيم بعد ادامه اش بديم.

انتقاد!!! اصلا!! ابدا!! کي گفته؟ نمايش ما انتقاد پذير نيست، خودش يه جور انتقاد به انتقاد کردن بعضي ها از بعضي چيز ها است که هيچ شباهتي به چيزي که نقد ميشن ندارند.

اصلا چرا من اينقدر مهربونم، مگه قرار نبود سيم آنتن همسايه رو قطع کنيم. اه اه، با اون ....
غيبت کار خوبي نيست، ولي خوب حقيقته ، همه مي دونن. بازم چرت و پرت ، کاش الان بالا بيارم.
رياضي، ها، يادم اومد رياضي....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 22:56  توسط صابر | 
بوق .....بوق
 
صداي زنگي در نهايت زمان
و منطق تلخي كه حقيقتي است پا پيچ
من ، تو و آماج آنچه
دوست نداشتيم بيايند
و اكنون نمي خواهيم بروند
در بند ماندن، در فكر رفتن
چگونه به اسيري كه زندان را دوست دارد
آزادي بياموزم؟
 
صداي بوق ممتد
برداشت آخر
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 15:19  توسط صابر | 
به نظرتون بايد بدوم، يا اينکه مثل سگ پارس کنم
به نظرتون بايد بخوابم، و تو خواب رختخوابمو خيس کنم
به نظرت اون طرف مادرش خرابه؟
به نظرت اينجا سقف کوتاه نيست؟
به نظرت بايد دوش گرفت؟

به نظرت بايد رفت و با زن زير بارون خوابيد؟
يا اينکه مثل در بويي نامفهوم در باد، آواره شد...
+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 23:39  توسط صابر |