![]() |
![]() |
|
| گريزي از ميان ... |
|
برو روی دشت های سبز، آرمیده به زیر دستان مهربان خورشید ، لبخند غمی بزرگ سایه انداخته است. زیر پنجره ای که هر روز به زندگی سلام می دادم، مردی خود را از درخت آویخته است .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 15:47 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
گریزم را به دست عزیزم سپردم
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
افزوده ای دیگر به جهان ... کوچ معنی اوست... افکار بدون فیلترینگ دوستم... شاید مشقی |
|
RSS
|